خانهاى از شن و مه (House of Sand and Fog) اولين فيلم بلندى است كه به كارگرداني Vadim Perelman ساخته شده . بازيگر نقش اول آن Ben Kingsley, كه همان بازيگر مشهور بريتانيايى نقش گاندى است در اينجا بعنوان يك سرهنگ سابق نيرو هوايى ارتش ايران كه با پيروزى انقلاب به همراه خانواده خود مجبور به مهاجرت شده, ايفاى نقش ميكند.
بعد از فيلم "بدون دخترم هرگز" كه بصورتى كليشه اى و تبليغاتى آداب و سنتهاى ايراني را به تمسخر مي گرفت، فيلم "خانهاى از شن و مه" دومين فيلم ساخته شده توسط سردمداران هاليوود ميباشد كه در مورد زندگى يك ايرانى سخن سر ميدهد.
فيلم روايتى است از زندگى امير مسعود بهرانى (Ben Kingsley) سرهنگ سابق نيرو هوايى در رژيم شاهنشاهي كه با پيروزي انقلاب براي حفاظت از خود و خانواده مجبور به ترك وطن ميشود و به همراه همسرش، كه شهره آغداشلو بازيگر شهير ايرانى نقش آن را ايفا ميكند در آمريكا زندگى بسيار سختى را ميگذراند.
در آنسوى اين روايت, يك زن جوان آمريكايي (Jennifer Connelly) قرار دارد كه به دليل اشتباهى كه در اداره ماليات ايجاد ميشود خانهاش توسط دولت زير قيمت به حراج گذاشته ميشود. از قضا سرهنگ بهرانى با ته مانده ثروتش آن خانه را خريدارى ميكند و به آنجا نقل مكان ميكند. در اين گير و دار دختر جوان كه بيِخانمان شده بود به فكر پس گرفتن آن خانه ميافتد . شرايط نابسامان دختر و همچنين زندگي مشقت بار سرهنگ باعث ميشود تا آن خانه براي هر دو آنها جنبه حياتى پيدا كند. امير مسعود بهرانى (Ben Kingsley) بر خلاف ساير فيملهاي هاليوودى كه از ايرانيان چهره منفورى ميساخت شخصيتى مثبت دارد و تلاش او براي حفظ خانه و خانوادهاش امرى متعالى است. و اما دختر آمريكايى كه به تازگي زندگي مشتركش به طلاق انجاميده و سرخورده و ملول از اشتباهات گذشته سعى در جبران زندگى رو به زوالش دارد نيز هدفى پاك و متعالى دارد.
عنوان "شن و مه" در حقيقت بيانگر شخصيتهاى فيلم ميباشد و اينكه چطور سعي دارند هويت از دست رفته خويش را كه چون ماسه فرو ريخته از نو بسازند و آيندهاى كه چنان در مه فرو رفته كه گويي هيچ گاه انتهايش را نميبينيند. آيندهاى كه شايد با يك مشت خاك و شن كه اجزاى تشكيل دهنده آن خانهاند تثبيت شود. دو شخصيت مثبت و محنت كشيده كه روبروى هم قرار ميگيرند. هر دو با گذشتهاى درخشان و پربار و آيندهاى مه گرفته و رو به زوال.
هم اكنون "خانهاى از شن و مه" در آمريكاى شمالى در حال اكران است و از اميدهاى اسكار امسال به حساب مى آيد و Ben Kingsley بعنوان بازيگر برتر نقش اول مرد و Jennifer Connelly هم بعنوان بازيگر برتر نقش اول زن شانس بالايى براى دريافت اين جايزه دارند و همچنين بازي شهره آغداشلو ، اولين زن ايرانى كه عهده دار نقشهاى هاليوودى شده در اين فيلم بسيار چشمگير ميباشد.
سوسن آرام
هفته پيش اعلام شد صدام حسين به اسارت درآمده است. آن روز - تمام روز- شبکه های سی ان ان و فاکس نيوز و بی بی سی هر ده دقيقه يک بار تصوير مرد اسير را به نمايش در آوردند و به تبعيت از آنها تمام رسانه های جهان آن تصوير ها را مقابل چشم ما گذاشتند.
تصاوير مردی ژوليده را نشان ميداد که پزشکيار ارتش با نورچراغ دستی درون دهانش را مثل کوره سوزان سرخ کرده بود تا چون گرگی به دام افتاده بنمايد، وبعد تصوير مردی فروپاشيده که پزشکيار در موهای ژوليده اش شپش جستجو ميکرد.
همراه تصاوير صداها بود: مثل موش درون سوراخی چند متر زير زمين... در دخمه ای در يک خانه روستايی...جرالد پست تحليل گر سيا ميگويد بی غذايی و خستگی ... تسليم بی مقاومت ... بزدل يک تير شليک نکرد... شهامت خودکشی نداشت...
وبعد "رهبران" و " ژنرال" ها در نمايش حضور يافتند: بوش گفت اکنون کابوس بعث جبار از ميان رفت و از کنگره برای پولهايی که برای ادامه جنگ بعد از صدام گرفته است تشکرکرد. تونی بلر نويد آتيه خوب را داد و محاکمه صدام در دستگاه عدالت عراقی را - که وجود ندارد- پيشنهاد کرد. شيراک گفت حادثه بزرگی است و برای معاملات آتی در عراق اظهار آمادگی کرد . شرودر به بوش تبريک گفت و يادش نرفت که سربسته لزوم شرکت در " بازسازی " عراق را يادآوری کند . شارون گفت اين بزرگ ترين روز برای جهان دمکراتيک است، ودولت اسرائيل به فلسطينيان هشدار داد عبرت بگيرند وبرای سوريه خط و نشان کشيد. و چلبی هم فرصت را برای تازه کردن خدمت مغتنم شمرد و گفت آمريکايی ها نگذاشتند صدام خودکشی کند..
.. و خامنه ای که لابد ظالم نيست گفت ذلت امروز صدام سرانجام همه ظالمان است. ورفسنجانی که لابد از ظلمی که به مردم ايران ميکند بی خبر است گفت عاقبت خفت بار صدام نتيجه ظلم و ناديده گرفتن حقوق مردم است. و ژنرال شمخانی گفت از دستگيری صدام خوشحاليم ، اين سرنوشت کسانی است که با اسلام درگير شوند. و حتی هاشمی شاهرودی هم به مردم ايران تبريک گفت و يادآوری کرد که صدام قلدری بود عليه مظلومان وگويا مرگ مظلومانه زهرا کاظمی قرنها پيش روی داده که اواظهار اميدواری کرد همه ظالمان جهان خوار شوند.
و تصاوير ديگررا ديديم: عراقی هايی که تير شادی به هوا شليک ميکردند، کردها که در ميدان های شهرهای اروپا ميرقصيدند، شيعه ها در بغداد که با کفش به سر صدام درتصويری ميکوبيدند...
اما اين مرد که در تصاوير اين نمايش جهانی ديديم صدام نبود. ما صدام حسين را می شناسيم. تصويراو از ذهن ما زدوده نميشود. ظاهر او مثل بقيه ديکتاتورهاست. او در کاخ بابيلون نشسته است . همسرش ، پسرانش ، خانواده اش دور او را گرفته اند و حتی نوه کوچک اش در بغل اوست و او مطمئن و دلگرم لبخند ميزند. اما حتی نياز نيست که ما چشم مان را ببنديم تا در پشت سر او به جای جلال وجبروت سالن های بابيلون ، ببينيم منظره آن زن با جثه کوچک و لاغرش را که زير آفتاب حلبچه افتاده است و کودک اش در آغوش اش ، و جوانی صد قدم آنطرف تر، دستش زير سرش ، هر سه به گاز سمی جان داده اند؛ و 5000 نفر ديگر در همان جا ، با آن گاز يک جا جان دادند؛ و 100000 کرد ديگر که بين 88-1987 با فرمان حمله صدام به شهرها و دهات کرد جان دادند، حتی لازم نيست چشم مان را ببنديم تا ببينيم اوفرمان ميدهد حمله به ايران آغاز شود ويک ميليون نفر ? آری يک ميليون نفر ? به خاک می افتند ؛ تا ببينيم صدام پلک اش را به هم ميزند و شهرها و روستاها ويران ميشوند، و سد ها آب را از منطقه مردابی برميگردانند و اعراب مردابی مثل آن مرد ژوليده ای که در عکس های سی ان ان به نمايش درآمد ويران ميشوند، و شيعه های صدام شهر حتی ژوليده تر از آنها به گدايی ميافتند؛ و سنی ها درکنار بقيه به اطاق های تجاوز، دخمه های شکنجه و گورهای دسته جمعی سپرده ميشوند.
آن تصوير که به ما نشان دادند تصوير واقعی صدام نبود - نمايش بود، نمايشی که کسانی از جنس صدام ميتوانند بر پا کنند تا ما را در نيايش آئينی آتيه خود شرکت دهند. صدام مظلوم نيست ، ظالم است . صدام، حق اش پايمال نمی شود، او پايمال کننده حق ها ست. ما صدام حسين را خوب می شناسيم. تصوير او در ذهن ما مثل تصوير همه ديکتاتورهاست. مثل آتيلا، که تصويرش در ذهن ما تصوير آن مردی نيست که مست و در هم شکسته در خون بينی خودش خفه شد. او قاتل برادر، صاحب "شمشير مارس"،" خدای جنگ" و آن مردی است که می گفت هرجا اسب من يورتمه برود آن جا سبزه از زمين نخواهد روئيد . و آن جا که اسب او وارد شد 350000 نفر به خاک افتادند. مثل چنگيز که آن مرد مهربان در تابلونيست که کنار همسرش نشسته است و ميراث اش را بين نه پسرش تقسيم ميکند. آن مرد نا انسان است که به فرمان اش دهان کودک شيرخوار در آغوش مادر به نيزه سرباز دريده ميشد و شهرها ی ايران از آدم تهی ميشدند؛ مثل هيتلر که تصويرش بر داخائو و آشويتس حک شده است. مثل استالين که تصويرش برگولاک نقش بسته است؛ و مثل ديکتاتورهای خودمان که وقتی به چهره شان نگاه ميکنيم برادران ناهيد را می بينيم که با دست شکسته اعدام ميشوند، و گورهای دسته جمعی را و آن جوان نازنين که در گورتازه کشف شده نيمرخ اش معصوم بر خاک سخت خفته بود، و پيکر مختاری و پوينده که گويی با سيمی که خفه شدنداز مسير همه خيابان های تهران تا بهشت زهرا کشيده شده اند تا دل تاريخ ما خونين بماند.
ودرست در مقابل اين ديکتاتورهاست که ما ميخواهيم انسان بمانيم. و بيش از هم در مقابل ديکتاتورها ? از قاتلان حلبچه تا قاتلان فلوجه و تاقاتلان مختاری - است که ميخواهيم از انسانيت دفاع کنيم. ما نميخواهيم خون را در تاريخ با خون بشوئيم ، ما نميخواهيم حقوق اسير جنگی را زير پا بگذاريم. ما نميخواهيم در پاراد اسرای جنگی مغلوب قبل از مراسم اعدام شان پايکوبی کنيم.*
مانه ميتوانيم بر صدام دل بسوزانيم ، نه ميخواهيم از کاسه سر ظالم او بنوشيم .پيکر تاريخ ما از ديکتاتورها، از استبداد، از بی حقی و ظلم جريحه دار است و آستين اش تر. و مردم کرد، مردم ايران ، مردم عراق ، شيعه وسنی ، مسلمان و غير مسلمان هنوز گرفتارند.
ما ميخواهيم ديکتاتورها در دادگاهی بنشينند که آن فرشته عدالت که جان اشکرافت پيکرش را پرده پوش کرد و روح اش را عزا دار، از پرده درآمده جان بگيرد و را محاکمه کند، ميخواهيم اين فرشته به نماينده گی از ما از صدام بپرسد آن قدرت که جان او را اين چنين تباه کرد از چه نيروهايی در داخل عراق بهره گرفته بود، تا مردم بتوانند بر آن نيروها در آينده غلبه کنند، ميخواهيم از صدام بپرسد پشت لبخندش در آن عکس در سالون بابيلون کدام دلگرمی نهفته بود که به او اطمينان ميداد ميتواند بی کيفر گازهای سمی را ميان جمعيت بيگناه رها کند، و به کشورهای ديگر حمله کند، پول واسلحه از کجا می آورد، کدام بانک و کدام کشور به او وام دادند و چه شد که مردی معمولی چون او که مثل هرکس ديگر طاقت چند ماه دربدری را نداشت به چنان قدرتی دست يافت که اول بانی و بعدا بهانه شد برای تباهی کامل يک کشور و فلاکت يک منطقه ؛ وميخواهيم اين فرشته به آنها که" بعث جبار را از کابوس به واقعيت" تبديل کردند و او را برتخت بابل نشاندند بگويد بفرماييد روی صندلی محاکمه بنشينيد؛ و ميخواهيم اين فرشته از ديکتاتورهای خودمان بپرسد " چرا از عاقبت خفت بار صدام عبرت نگرفتيد و به قلدری تان عليه مظلومان و ناديده گرفتن حقوق مردم ادامه داديد؟" ...
ما ميخواهيم سفره خونين قلب تاريخ مان را دردادگاهی بگشائيم که انسان قاضی آن باشد و همه ديکتاتورها و پايمال کننده گان حقوق مردم ? چه آنها که مغلوب شده اند و چه آنها که هنوز غالب هستند ? مجبور شوند گره های تباه کننده تاريخ مان را در مقابل چشم همه بگشايند. زيرا تنها در چنين دادگاه هايی است که بذر جهانی کاشته ميشود که در آن مذهب و قانون به ابزار سياسی برای تمرکز باز هم بيشتر قدرت در مرکز و در دست ديکتاتورها و پايمال کننده گان حقوق مردم تبديل نميشود، جهانی که درآن ديکتاتورها و ظالمان غالب از شکست ديکتاتورها و ظالمان مغلوب کيسه خود را پرنميکنند، و حرف های زيبا پرده پوش اعمال زشت نميشود، جهانی که ايده های جديد و نهادهای جديد ، تمدن و فرهنگی جديد و انسانی را پی ريزی خواهد کرد . جهانی که در آن صدام ها به دنيا نخواهند آمد.