شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد در بيانيهاي آخرين تصميمات اتخاذ شده در جلسه امروز خود را اعلام كرد.
« در آستانه شروع ايام مبارك دهه فجر وبیست و پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي كه يادآور نقشآفريني ملت مسلمان ايران تحت رهبري حضرت امام خميني (ره) در سرنگوني رژيم استبدادي و وابسته شاه است، متاسفانه با وضعيت نامطلوبي مواجه هستيم كه اصليترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي و ميراث امام راحل يعني نظام مبتني بر مردمسالاري ديني را با خطر جدي مواجه كرده است. متاسفانه اين تهديد به بهانه دفاع از اسلاميت نظام، مولفههاي جمهوريت و به ويژه بنياد مجلس آزاد و منتخب مردم را نشانه رفته است.
ولي واقعيت اين است كه اين امر در درجه اول اسلاميت نظام را به مخاطره انداخته است.
١- با توجه به وضعيت پيش آمده، شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد حضور و مشاركت فعال در انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي را مقدور نميبيند و از مشاركت تشكيلاتي در آن معذور است .
٢- اين شورا از مجلس محترم شوراي اسلامي و دولت محترم ميخواهد تمام مساعي خود را به كار بندند تا انتخابات با شرايط قانوني، آزاد و رقابتي برگزار گردد. ما از دولت محترم ميخواهيم منحصرا مسووليت برگزاري چنين انتخاباتي را عهدهدار باشد. در همين راستا از وزارت كشور ميخواهيم برگزاركننده انتخاباتي باشد كه داوطلبان رد صلاحيتشده آن مطابق موازين و مستندات قانوني رد صلاحيتشده باشند و اسامي مابقي داوطلبان در ليست انتخاباتي اعلامشده از سوي وزارت كشور مندرج باشد.
٣- از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي به ويژه از متحصنين محترم ميخواهيم با توجه به اينكه فرياد اعتراض و تظلمخواهي آنها نقش تاريخي خود را ايفا كرده است به تحصن خود پايان داده، پيگيري مطالبات حقه ملت را با حداكثر ظرفيتهاي قانوني استمرار بخشند.
٤- شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد با دقت تمام تحولات را مدنظر داشته و در صورت لزوم با تشكيل جلسات فوقالعاده تصميمات خود را با مردم بزرگوار ايران در ميان خواهد گذاشت.
والسلام عليكم و رحمتالله
عليمحمد حاضري
رييس و سخنگوي شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد»
رييس دورهاي شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد:
شوراي نگهبان به طور واضح با نظرات مقام معظم رهبري مقابله كرد
محمد هاشمي:
شوراي نگهبان به فرمايشات مقام معظم رهبري توجه كرده و حتما دلايلي براي ردصلاحيتها دارد
اگر قضيه استعفاي نمايندگان هم مانند تحصنشان باشد, اتفاقي نخواهد افتاد
بادامچيان:
اگر آقای وزير كشور نميتواند انتخابات آزاد برگزار كند، التماس دعا!
شورای هماهنگی اتحاد جمهوريخواهان ايران:
انتخابات فرمايشی نه، انتخابات آزاد آری!
كروبي: آقاي جنتي اعلام كرده اين اعلام نتيجه در صلاحيت كانديداها، قطعي و پاياني نيست
خاتمی:مذاکره با شورای نگهبان به بن بست رسيد
یهنود:
به هر حال دانستن اين که چه پيش می آيد لازمه اش پائيدن صحنه است
عکس روز
بدون شرح
عبدالواحد موسوي لاري وزيرکشور در واکنش به ردصلاحيتهاي نامزدهاي هفتمين انتخابات مجلس گفت: اين انتخابات از نظر دولت مشروع نيست و قاعدتا نمي توانيم آن را برگزار کنيم
به گزارش خبرنگار سياسي مهر، موسوي لاري در خصوص به بن رسيدن دولت با شوراي نگهبان گفت: رايزني هاي دولت به هيچ نتيجه اي نرسيد و83 نماينده ردصلاحيت شده به 87 نفر افزايش پيداکرد.
وي با اعلام اينکه با وضع موجود بيش از نيمي از حوزه هاي انتخابيه اصلا رقابتي ندارد و نمايندگانشان از هم اکنون انتخاب شده اند، تاکيد کرد: براي دولت برگزاري انتخابات با شرايط موجود ممکن نيست.
لاري تصريح کرد: دولت حق دارد اگر انتخاباتي را درجهت مصالح کشور نداند زيربار آن نرود، مگر آنکه تغييري ايجاد شود.
وي درخصوص اينکه چه تغييراتي براي برگزاري انتخابات مدنظر دولت است، افزود: تغيير اين است که مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند و نمايندگان مردم هم از همه سليقه ها حضور داشته باشند، يعني شوراي نگهبان دوباره تجديدنظر کند.
وزيرکشور درخصوص استعفاي استانداران گفت: استانداران مصر به استعفا بودند و حتي خواهش ما را نپذيرفتند و مهلتي که به ما دادند تا اين هفته بود و علي القاعده رئيس جمهور بايد استعفاي آنها را بپذيرد.
وزير کشور در خصوص احتمال استعفاي خود گفت: من تا آخر بايد بمانم، عجله نکنيد.
وي همچنين درخصوص احتمال برگزاري جلسه رئيس جمهور با استانداران گفت: بعيد ميدانم اين جلسه تشکيل شود، اما شايد هيات دولت جلسه فوق العاده داشته باشد.
موسوي لاري در خصوص اعلام نظر دولت مبني بر برگزاري انتخابات ياعدم برگزاري آن به شوراي نگهبان گفت: هنوز چيزي اعلام نشده است ولي دولت از آنچه اتفاق افتاده راضي نيست و اين برخورد را غير قانوني و غيراصولي ميداند.
ساعاتي پيش شوراي نگهبان با صدور اطلاعيهاي دربارهي نتايج بررسي نهائي صلاحيت داوطلبان نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اعلام كرد كه صلاحيت 5450 نفر از 7900 نفر داوطلب تاييد شده است و از اين تعداد، 1160 نفر از معترضان به ردصلاحيت خود در هيات نظارت در شورا تاييد شدهاند؛ كه آمار آنها از سوي شوراي نگهبان به وزارت كشور داده شده است.
(براساس اطلاع ایسنا پيرو اعلام نتايج بررسي صلاحيتها از سوي شوراي نگهبان به وزارت كشور، مشخص شد در وضعيت صلاحيت نمايندگاني كه پيشتر از سوي شوراي نگهبان صلاحيت آنها تاييد نشده بود، به جز چند نماينده تغييري ايجاد نشده است.
براساس اين گزارش، ابوالفضل شكوري نماينده زنجان، خالقي نماينده اصفهان، ياري نماينده ايلام و عالمي نماينده دشتآزادگان كه پيشتر صلاحيتشان تاييد نشده بود، در گزارش اخير شوراي نگهبان به وزارت كشور تاييد صلاحيت شدهاند.
از سوي ديگر خبرنگار ايسنا، اطلاع يافت چند نماينده كه پيشتر تاييد صلاحيت شده بودند در گزارش جديد شوراي نگهبان به وزارت كشور رد صلاحيت شدهاند.
اين افراد عبارتند از: روزبهي نماينده ساري، اطاعت نماينده داراب، قشقايي از فيروزآباد، عباسپور نماينده ماكو، حسني نماينده اراك، اخوان نماينده تفرش و شاهيعربلو.
کارزارخانواده های قربانیان دیکتاتوری نظامی آرژانتین نتیجه داد

جشن تولد بروی میز شکنجه !
شهرت :elisabeth käsemann
دانشجوي آلماني رشته جامعه شناسي و تئولوژي.
دستگاه قضائی آلمان درصدد است تا عاملین شرکت در شکنجه و قتل درآرژانتین کیفر ببیند .
باتلاشهای صورت گرفته توسط خانواده الیزابت و دادستانی نورنبرگ آلمان , قوه قضائیه آرژانتین مجبور شد قرار بازداشتی برای دیکتاتور سابق , ویدل لا, و دو فرمانده سابق ارتش این کشور صادر کند .
اتهام : شرکت در قتل عمد دو آلمانی به نامهای Elisabeth Käsemann وManfred Zieschank که در میان 30 هزار نفر قربانیان دیکتاتوری نظلمی آرژانتین به چشم می خورند .
" اليزابت که زه مان " 29 ساله , دانشجوی رشته جامعه شناسی که همچنین در حلبي آباد هاي بوئنوس آيرس، نیز مشغول به کار بود در تاریخ 9 مارس 1977 ربوده شد و تا 24 ماه مه همان سال را در یک زندان مخفی متعلق به رژیم نظامی آرژانتین به نام "El Vesubio" بسر برد .بنابراین الیزابت تولد سی سالگی خود , یعنی 11 مه , را بروی منقل کباب پزی , آنگونه که شکنجه گران وی به ابزار و آلات شکنجه خود نام می داده اند , جشن گرفته است.
در شب 24 ماه مه او را به اتفاق پانزده نفر دیگر و با دستهای بسته به محل دیگری منتقل می کنند و تنها دو روز پس از آن روزنامه ها خبر از کشته شدن 16 نفر در یک درگیری مسلحانه می دهند .پزشکی قانونی آلمان پس از کالبدشکافی جسد این گونه گزارش می دهد :"چهار گلوله ازپشت که تا به قلب می رسد. مقتول نه موئی برسر و نه چشمانی داشته است ."
تاریخچه کوتاهی از بررسی مجدد این پرونده آنهم پس از 28 سال
دادستانی نورنبرگ آلمان از اوایل ماه دسامبر 2003 قرار بازداشت بین المللی را برای دیکتاتور سابق آرژانتین , Jorge Videla , فرمانده کل نیروی دریائی , Emilio Massera و Carlos Guillermo Suarez Mason دو تن ازافسران بلند پایه ارتش آرژانتین صادر کرد . پس از این فشارها قوه قضائیه آرژانتین مجبور به عقب نشینی شده و بر قراربازداشت صحه گذاشت هرچند که انان بدلیل سن بالای خود مشغول گذراندن حبس خانگی هستند .طرف ارژانتینی حتی تا بدانجا پیش رفت که سه نفر فوق الذکر را به دست داشتن در قتل یک دانشجوی دیگر المانی به نام Manfred Zieschank متهم کرده است .
بنابراین ژنرال ويدلا، دیکتاتور سابق، هفتاد و هشت ساله
ژنرال اميليو ماسه را، فرمانده سابق نيروي دريايي آرژانتين، هفتاد و هشت ساله
ژنرال کارلوس گوئيلرمو سوارز، فرمانده سابق ارتش سوم آرژانتين، هفتاد و نُه ساله متهم به قتل عمد در مقابل دادگاه پاسخ گوي جنایات خود خواهند بود.
مردم، کارگر کشی را به خاطر می سپارند
بخشهاي انقلابي و آگاه به ويژه كارگران خاطرات كارگركشي و حمله به تظاهرات كارگري را در صفحات تاريخ با رنگي سياهتر از سياه مينويسند و به خاطر ميسپارند.
دكتر فريبرز رئيس دانا در گفت و گو با خبرنگار سرويس كارگري ايلنا، تصريح كرد: فاجعه دردناك شهر همجوار بم ـ شهر بابك ـ زلزله بم را مصيب بارتر كرد و بر درد اجتماعي افزود، در واقع يك لرزه تمام عيار بود كه بر پيكره جامعه وارد آمد زيرا كه در اصل اين حركت كارگركشي بود.
وي در خصوص تاريخ زندگي و مبارزات كارگران گفت: از جنبش مشروطه تا سركوبهاي كارگران در سال هزار و سیصد و بیست و پنج در آبادان و سليمانيه، وقايع سالهاي هزار و سیصد و بیست و یک تا هزار و سیصد و سی و یک، سركوبهاي رژيم گذشته كه مدام ادامه داشت گرفته تا برخوردهايي كه با مردم ناراضي و خشمگين مردم مشهد صورت مي گرفت، دردآور بود. حال چگونه دولت در يك منطقه مصيبت ديده اجازه ميدهد چنين اتفاقي بيفتد و بخشي از فاجعه را خود بوجود آورد.
وي افزود: دولت در مقابل چه كساني ميخواهد پيروز شود، آن تدبيري كه مي خواهد راهپيمايي كارگران را به يك بلوا تبديل كند، قصهاي تكراري است. موتورسواران عامل اين فاجعه معرفي شده اند، موتورسواراني كه مطمئناً سازمان يافته بودند و دستور داشتند، مسلماً عوامل داخل گيومه مطيع هستند چرا كه سلسله مراتب دارند.
رئيس دانا ادامه داد: چگونه هنوز اين دولت در امتداد سياست ساختاري ضد آزادي لجام گسيخته خود به صورت سفيد قرباني ميگيرد. زماني كه افراد نمي خواهند زير بار استكبار پيمانكاران باشند و تنها وعدههاي مسؤولين را جد گرفتند، تا آنجا كه امروز با چنين مصائبي مواجه هستيم.
وي واقعه خاتون آباد را كارگر كشي دانست و گفت: واقعه خاتون آباد در خاطره تالم بار تاريخ ثبت ميشود و اين واقعه تنها يك تكانه مصيب زا و مجروح كننده روحيه اجتماعات نيست، بلكه انفجار دروني افراد بود.
رئيس دانا همچنين اين درگيري را مقدمه ايجاد برخوردهاي بعدي معرفي كرد و افزود: اين بياعتنايي به حقوق ملت، جامعه را آغشته به برخوردهاي اين چنيني كرده است، در جايي كه اجازه فعاليت سنديكايي به قشري ندهند چنين ميشود.
وي مجموعه حاكميت را در قضيه خاتون آباد مقصر دانست و سياستهاي افراطي دولت را به شدت راستگرا معرفي كرد كه براي رياكاري از عنوان جناح چپ استفاده ميكنند.
وي آينده كارگران را مبهم خواند و تصريح كرد: در چارچوب فعلي كه دولت خاتمي حاضر نيست عوامل را از گيومه بيرون آورد و گروههاي خاطي را معرفي كند، اميدي نخواهيم داشت و كاري پيش نميرود.
وي گفت: مردم پشت پرده هستند اما از گيومه بازيهاي دولت باخبرند.
--------------------------------------------------------------------------------
فریادهای عجز اصلاح طلبان ازدرون تابوت بزرگی به نام مجلس
هر چه که زمان می گذرد به نظر میرسد که فریادهای آتشین !! و رجزگونه آغاز تحصن بن بست نشینان در مجلس مبدل به ضجه هایی می گردد که نشان از ایجاد شکافهای عمیق در میانشان دارد .در این میان استمداد طلبی حقیر بهزاد نبوی از شورای نگهبان , که گویا فراموش کرده که همین چند روز پیش از این برای" اعاده حقوق مردم "قسم یاد کرده است , شنیدنی است.
بهزاد نبوی، نايب رئيس مجلس گفته که اگر شورای نگهبان بر ردصلاحيت گسترده داوطلبان نمايندگی مجلس هفتم صحه بگذارد، نمايندگان متحصن استعفا خواهند داد
. وی گفت: "از شورای نگهبان تقاضا می کنيم باعث ايجاد بحران در جامعه نشود
او گفت قبلا نيز هشدار داده است که اگر رد صلاحيتهای غيرقانونی انجام شود، با تمام توان قانونی خود در مقابل آن خواهد ايستاد."
نبوی مسئوليت پيامدهای احتمالی استعفای نمايندگان را متوجه شورای نگهبان دانست.
اصلاح طلبان که تاکتیک خود را برآوردن فشار بر پائینی ها برای جلب حمایت از خود و شدت بخشیدن بر سازش های هرچه بیشتر در بالا قرار داده اند, بحق نشان دادند حتی در زمانی که هرچه بیشترازسنگرهای خود بعفب رانده می شوند و قانون مورد نظر آنان نیز توسط شورای نگهبان به بهترین شیوه در حال بهره برداری است , به هیچ وجه قصد بکارگیری تاکتیک فرار به جلو , یعنی فراربه میان مردم را ندارند.
, شناخت همین ظرفیتهای ناداشته اصلاح طلبان از سوی جناح اقتدارگرا است که به آنها فرصت می دهد تا آن هنگام و تنها تا آن هنگام که غول خفته , یعنی مردم
برنخواسته است تکلیف خود با آنان را روشن نماید.
در این راستا اکنون که صف آرائی ها پیش از زمان دیگری روشن گشته و در میان مردم دیگر توهمی به اصلاح طلبان و مشروعیت رژیم وجود ندارد , باید گفت که شاید تنها عدم شرکت در انتخابات و تحریم آن نتواند و نمی تواند پاسخ گوی وضعیت موجود باشد . پیش کشیدن شعار رفراندم و زیرپا نهادن قوانین و باید و نبایدهای رژیم , یعنی نافرمانی مدنی است که ما را با یک تحریم فعال و همه جانبه برای پایان کار رژیم نزدیک خواهد کرد.
اگر بخواهیم بدانیم که چه کسانی ازمبتکران و بنیان گزاران فوروم اجتماعی جهانی بوده اند , به ناگریز باید کمی بعقب برگردیم . به هنگامی که در 20 ژانویه سال 2000 , 50 فعال سیاسی شامل نمایندگان اتحادیه ای , روشنفکران تشکلهای دهقانی و سایر جنبشهای اجتماعی در داووس با یکدیگر دیدار کردند.از میان این فعالین یکی هم سمیرامین بود که می توان از او بعنوان یکی از رهبران فکری جریانی نام برد که خواهان تغییر نظام های امپریالیستی هستند .از آن زمان وی نه تنها در فورمهای اجتماعی جهانی اکتیو است بلکه همچنین در فورمهای محلی نیز که در مقابله با جهانی شدن امپریالیستی ایجاد شده اند نیز حضوری بارز دارد . سمیرا مین نه تنها مدیر اجرائی فوروم جهانی جهان سوم (twf) که شبکه ائی از جامعه شناسان و روشنفکران جهان سوم را در بر می گیرد , بلکه همچنین از بنیان گذاران فوروم اجتماعی آلترناتیو ( WFA)نیز می باشد که در سال 1997 ایجاد گردید و یکی از اهداف اولیه آن حمایت از همه جنبشهای اجتماعی است که متد های حاکم بر جهانی شدن لیبرالی را مورد سوال قرار می دهند . WFA در جستجوی آلترناتیو های ممکن در مقابله با جهانی شدن نئولیبرالی , همچنین به گسترش و تکمیل ابزار و روشهای مناسب برای مقاومت و مبارزه جهانی کمک می نماید .
در آینده ای نزدیک تلاش خواهم نمود تا یکی از آخرین مصاحبه های وی با نام " برای مبارزه در عرصه ملی و جهانی " را با برگردان فارسی در اینجا درج نمایم .
چرا در « میکونوس» شرکت نکردید؟!
آقای بابک امیر خسروی!
شما به هنگام افتتاح « همایش سراسری جمهوری خواهان ایران»، سخنرانئی کردید که شاید در آن فضای مملو ازاشخاص هم سنخ ، و با کف زدن های هم فکران تان، مثل آواز خواندن در زیر دوش، باعث رضایت خودتان بوده باشد؛ اما این آواز شما برای کسانی که برای آزادی و دمو.کراسی مبارزه می کنند، بسیار ناهنجار و گوش آزار بود.
گفتید : « اگر اتحاد جمهوریخواهان ایران می خواهد به نیروی سیاسی ملی، به معنای تمام کشوری، مبدل گردد ومورد اعتماد ملت ایران قرار بگیرد تا بااطمینان سرنوشت خود را به او بسپارند، می باید در اندیشه و عمل، موضع گیری ها، در اسناد و قطعنامه ها، در رفتار و کردار خود، به گونه یک جریان سیاسی ایران دوست، طرفدار پیگیر استقلال و تمامیت ارضی ایران شناخته و پذیرفته شده باشد.»
در دوره ای که نخستین معیار آزادی خواهی و دموکراسی طلبی این است که سرنوشت مردم به خود مردم سپرده شود، شما هنوز در پی آنید که « ملت با اطمیمان، سرنوشت خود را به» دار و دسته شما« بسپارند»!
در یک کشور چند ملیتی، ملت را فقط « به معنای تمام کشوری » قبول دارید و در این پندارید که « طرفداری پیگیر از تمامیت ارضی» - که در ایران معنائی بجز اِعمال ستم ملی، سرکوب حقوق ملی، و مقابله خونین با حق تعیین سرنوشت نداشته است - « مورد اعتماد ملت ایران» قرار خواهید گرفت! ( وقتی که آرمان تان این است که ملت « به معنای تمام کشوری»، سرنوشت خود را به شما بسپارد، چه جای تعجب که حق ملت های تشکیل دهنده ی این « ملت به معنای تمام کشوری» را به رسمیت نشناسید؟!) اما آرزوی شما آرزوی خامی است، چرا که اگر با انکار مسئله ملی در ایران و با « طرفداری پیگیر از تمامیت ارضی» می شد مورد اعتماد ملت ایران قرار گرفت، شاه و خمینی از اعتماد و اطمینان ملت چیزی کم نمی آوردند و نوبت به شما « جمهوری خواهان » نا دموکرات نمی رسید!
گفتید : « آنچه در گذشته بیش از هر چیز به جنبش آزادی خواهی زیان رسانده است، تند روی ها و چپ روی ها و رادیکالیزم خانمان برانداز بوده است. اکنون نیز تا حدی با این معضل روبروئیم. بخاطر جوان بودن جامعه ، و ظلم و ستم و یکه تازی دستگاه حاکمه ، زمینه های اجتماعی و روانی آن در کشور نیز وجود دارد. هشیاری و شهامت می خواهد تا از افتادن در کام آن پرهیز کرد». گفتید : « چنین نیست که هر کجا توده هاست، جای ما آن جاست!» .
زمانی که « توده ای» بودید و« امام خمینی» تان جنبش آزادی خواهی را با اعدام های صد تا و دویست تا در روز سلاخی می کرد، شما جنبش آزادی خواهی را متهم به « تند روی و چپ روی و رادیکالیزم خانمان برانداز» می کردید و می گفتید چون مردم از « امام خمینی» و رژیم اسلامی حمایت می کنند، ما هم باید بکنیم، چون هرجا که توده ها هستند، جای ما آنجاست و هر کس نمی کرد، او را متهم می کردید که عامل « سیا» و « موساد» است! ؛ امروز که همین توده ها خواهان بر افتادن رژیم اند، می گوئید: « چنین نیست که هر کجا توده است، جای ما آن جاست!». از آن سال ها تا کنون، بسیاز چیز ها تغییر کرده اند، از جمله توده ها و از جمله روش شما نسبت به توده ها؛ اما آنچه عوض نشده است، همین رژیم است و مشی سازشکارانه شما در قبال آن. شما به توده ها پشت کرده اید، چون توده ها به رژیم اسلامی پشت کرده اند.
آنچه در گذشته « بیش از هر چیز » به جنبش آزادی خواهی زیان رسانده، نه چپ ها و رادیکال ها، بلکه در درجه اول رژیم بوده، و در درچه دوم، همداستانان و همدستان رژیم اسلامی، امثال « حزب توده» ای که شما در دستگاه رهبری اش بودید. و امروز هم امثال شما( بعد از خود رژیم) و با اصرار بر امکان اصلاح رژیم، « بیش از هر چیز» به جنبش آزادی خواهی زیان می رسانید.
راستی شما که اینهمه درضرورت « مسالمت جوئی و اعتدال » در قبال رزیم اسلامی تبلیغ می کنید، در دوره خمینی از این مشی( که تا همکاری با سپاه پاسداران در لو دادن « چپ رو ها و رادیکال ها» پیش رفت) چه طرفی بستید و به کجا رسید ید جز این که « احسان طبری» را به « اسلامِ تبّری » تبدیل کنید و فعالان نگون بخت حزب تان را تقدیم ساطور خمینی کنید؟!
گفتید : « چنین نیست که همواره مسئولیت خشونت با دولت هاست. اپوزیسیون نیز باید برخورد آگاهانه و مسئولانه داشته باشد».
گفتید : « ... می باید زبان و گفتمان سیاسی ما، خواست ها و شعار های روز ما و حتی در چشم انداز کوتاه و میان مدت، به نحوی باشد، که یاران وهمفکران ما در داخل کشور، در دفاع از آن ها با مشگلات کم تری رو به رو شوند... زبان و رفتار سیاسی ما در گفتار وکردار باید در قالب و به گونه ای باشد که گویی در تهران و اصفهان و تبریز هستیم»
آقای بابک! اگر شما در این روزها در « بابک» یودید که در آنجا کارگران را بخاطر اعتراض مسالمت آمیزشان به اخراج، با هلی کوپتر به رگبار بستند؛ چهار کارگر را کشتند و صد نفر را زخمی کردند، جای شما در کجا می بود؟! در میان کارگران « تند رو و چپ و رادیکال خانمان برنداز» ی که فقط حق زندگی و نان می خواهند، یا در هلی کوپتر؟! بیهوده سعی نکنید کسی را مجاب کنید که در میان زمین و آسمان هم جائی برای ایستادن وجود دارد!
شما که در برلین، در شهر « میکونوس» گفتید : « چنین نیست که همواره مسئولیت خشونت با دولت هاست. اپوزیسیون نیز باید برخورد آگاهانه و مسئولانه داشته باشد» . اگر در« تهران و اصفهان و تبریز» بودید چه می گفتید؟!
گفتید : « آفتاب عمرم بر لب بام رسیده و حضور و مشارکت من در این همایش تاریخی، به احتمال زیاد آخرین اقدام سیاسی من است» .
از کدام « آفتاب » حرف می زنید؟! آنچه آفتابِ لب بام اش می پندارید، طشتی است که مدت هاست از بام افتاده است!
اما در هر حال، خدا را چه دیده اید! ای بسا عمردرازی داشته باشید که اقدام سیاسی بعدی و تاریخی تان حضور در دادگاه بین المللی برای محاکمه سران جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت باشد ؛ که در آنجا هم بعنوان وکیل مدافع رژیم اسلامی، اعلام کنید : « چنین نیست که همواره مسئولیت خشونت با دولت هاست. اپوزیسیون نیز باید برخورد آگاهانه و مسئولانه داشته باشد».
دریغا که عمر سامی و فرخزاد و سعیدی سیرجانی و فروهرها و مختاری و پوینده و زهرا کاظمی و صد های دیگر، کوتاه تر از عمر شما بود و اندرز شما به گوش شان نرسید تا بدانند که باید « آگاهانه و مسئولانه» برخورد کنند تا گربه شاخ شان نزند؛ و در « تهران و اصفهان و تبریز» به گونه ای حرف بزنند که شما در برلین می زنید!
شهاب برهان
28 ژانویه 2004 - 8 بهمن 1382
هم وطنان عزيز,ايرانيان شريف مقيم داخل و خارج از کشور همانطور که مستحضريد دولت به اصطلاح جمهوري!!اسلامي!!!؟؟به بهانه اعتراض گروهي از کارگران زحمتکش اين شهرستان که خواهان احقاق حقوق ازدست رفته خويش بودند با اسلحه گرم به مردم بي بناه اين شهرستان هجوم برده وعده زيادي از کارگران وجوانان اين شهر را به خاک وخون کشيدند وتعداد زيادي از جوانان اين شهر را دستگير وبازداشت نموده اند وبا هجومهاي وحشيانه خود به خانواده هاي شهداي اين حادثه ونزديکان آنها نهايت وحشيگري را در حق مردم اين شهر روا ميدارند لذا ما مردم شهرستان شهربابک واهالي خاتون آباد ازهم ميهنان عزيز, اساتيد محترم دانشگاهها, دانشجويان بيدار,وکلاوحقوقدانان معززوهمه سازمانها واشخاص مدافع حقوق بشر طلب استمداد وياري مي نماييم هرچند که اعتقاد راسخ داريم که خون جواناني که به ناحق بر زمين ريخته شد ريشه ظلم وفساد ضحاکان زمان را بر خواهد انداخت
حمعي از مردم شهرستان شهربابک واهالي روستاي خاتون آباد.
دعوت به گفت و شنود
در ادامه بحث های سمینار پاریس پیرامون " مردم سالاری و جمهوری لاییک در ایران " در ماه ژوییه گذشته و برای تبادل نظر و بحث همگانی در باره گام های مشترک ما ، که موضوع اصلی بحث و تصمیم گیری در نشست سراسری آینده است، میزگردی در پاریس برگزار خواهد شد.
:شرکت کنندگان در میز گرد
رضا اکرمی ـ حیدر تبریزی ـ حسن حسام ـ مهران مصطفوی ـ شهرام قنبری
زمان : 31 ژانویه 2004
مكان : 177 Bld. de charonne AGECA
pars 75011
روز شنبه, 4 بهمن ماه, شهرك بابك در استان كرمان شاهد برخورد دو نوع "تمدن" بود. "تمدن" اول شامل انسانهايی بود كه پس از دو سال و نيم كار هنرمندانه اما جانكاه و سخت, جسم و روحشان را در پای خلق مجتمعی مدرن, مجتمع ذوب مس خاتون آباد, آب كرده بودند. چنان مخلصانه, كم توقع, با دستمزدی ناچيز, ساعات كاری طولانى, با كاری شاق, با قراردادی موقت, همچون شمع, در پای خلق مجتمع سوخته بودند كه گويی "ملك پدری شان" را آباد ميكنند. ميدانستند كه مجتمع ملك پدری شان نيست اما خرسند بودند كه لااقل ناندانی شان, محلی برای تامين معاش اوليه و كاهش بيكاری در منطقه خواهد شد. شايد همين نياز و تمنای بدوی انسانى, رشته پيوند علائق شان به پرستشگاهی بود كه خود آفريده بودند. وقتی طرح مجتمع ذوب مس خاتون آباد به پايان رسيد همچون دهقانان سده های پيشين بی صبرانه منتظر "جشن مهرگان" پس از برداشت پاييزی بودند. اما گويا قرار نبود سهم آنان از "برداشت محصولات" مجتمع جشن و شادی و پايكوبی باشد. ناباورانه اما هنوز مملو از اميد, در ميعادگاهی كه دو سال نيم به آن عرق و رنج و خون تزريق كرده بودند تحصن كردند. همراه با همسران, مادران, پدران و فرزندانشان به بست نشسته بودند. خواست زيادی نداشتند. عدالتخانه نميخواستند. خواست تغيير قانون اساسی و مشروطه كردن حكومت را هم طرح نكرده بودند. گرسنه بودند, بيكار بودند, كار ميخواستند. با اينكه زياد بودند اما انگار انسانهايی نامرئی بودند. در گزارش و دوربين و تصوير نميگنجيدند. انگار صدايی نداشتند و اگر داشتند آنقدر محو بود كه كسی آن را نمی شنيد. نماينده مجلس نبودند تا تحصنشان كانون توجه رسانه های داخلی و خارجی و نيروهای در قدرت و اپوزيسيون باشد. كس و كاری نداشتند, نه در ميان صاحبان قدرت و نه نزد داعيان قدرت ستيز. با كسی سر جنگ و دعوا هم نداشتند. اهل "مسامحه", مذاكره و ديالوگ بودند. اما از ابتدايی ترين حقوق خود كوتاه نميامدند. مگر نه آنكه فرض اوليه "گفتگوی تمدنها" برسميت شناسی حقوق اوليه "تمدنهای ضغيف" است. خواستشان روشن و ساده بود.اين مجتمع را ما راه انداخته ايم و ميخواهيم هنگام راه اندازی توليد نيز در استخدام آن باشيم. نمايندگانی را برای مذاكره نزد نمايندگان حقيقی و حقوقى "تمدن" ديگر فرستادند. اما "حق حاكميت" اين تمدن فقط شامل حق مالكيت مجتمع نميشد. آنها برای خود هر حقی را مشروع ميدانستند. كارگران شهرك بابك صاحبان صنايع كوچك, نخبگان صنعتی و صنعت گرايان ملی گرا نبودند. شايد برای همين بود كه هيچ محقق و پژوهشگری نيز اندر باب فوائد "نقش يارانه دولتی در توسعه" اقتصاد منطقه ننوشته, بر آن اصرار نورزيده و به مصوبه ای در مجلس تبديل نشده بود. برای مديريت و صاحبان مجتمع ابزار توليد از "ابزار انسانى" ارزشمندتر بود. ابزار را نميشد به راحتی تعويض نمود اما ابزار انسانى, كارگران, قابل تعويض بودند. با هزينه كمتر, جنس بهتر و نيروی كار ماهرتر و پررمق تری را ميشد به يمن بيكاری ميليونی به سرعت فراهم كرد. به كارگران منطقه نيازی نبود. بايد مرخص ميشدند. اما تصوير اين تمدن فقط شامل حقوق "ويژه" و انحصاری كه برای "تمدن برتر ما" قائل بود, نميشود. اين تمدن اهل "مسامحه", مذاكره و ديالوگ نبود. مديريت مجتمع ذوب مس خاتون آباد در همان جلسه با نمايندگان كارگران متحصن, با زبانی "تهديد آميز", "قدرت نظامى" و توانايی "عمليات پيشگيرانه" را برخ كشيد. نمايندگان تمدن اول, كارگران, ضغيف تر بودند اما تن دادن به شرايط تمدن دوم, نمايندگان مجتمع ذوب مس خاتون آباد, برای آنان معنايی جز تداوم و تعميق گرسنگى, فقر و بيكاری نداشت. طرف مقابل هيج راهی برای سازش باقی نگذاشته بود. با اينكه مقاومت, با توجه به تهديدات آشكار, شبيه "عمليات انتحارى" بود اما ظاهرا تنها راه بود و آنها مقاومت را برگزيدند. نيروی نظامى, گارد و پليس ويژه و هليكوپترهای نظامی به مجتمع و شهرك بابك گسيل شد. عمليات "پيشگيرانه" و "سريع" در همان آغاز نتيجه داد. چند نفر كشته (چند نفر؟) و چند ده نفر زخمی حاصل "گفتگوی تمدنها" در شهرك بابك استان كرمان بود. عوامل مستقيم حادثه نيز ظاهرا مثل هميشه "نامرئى" و مشكوكند و طبيعتا در هيچ دادگاهی نيز پاسخگو نبوده و محاكمه نخواهند شد. پاسخ فقر و گرسنگی و بيكاری در كشور "گفتگوی تمدنها" گلوله است و اين قصه مكرر سرزمينی است كه در آن "جان آدمی از مزد گوركن ارزانتر است". سرزمينی كه حتی فرمولهای لطيف مربوط به عدالت و اقتصاد در همايش های نيروهای مدعی چالشگری متاعی گزاف است. سرزمينی كه مدعيان دوستی با كارگران آنقدر مشغول پالايش استراتژی و "اصول اوليه" هستند كه حمايت هايشان را نيز به شرط چاقو و تقويت گرايشات خودی (من و دوستان) ميفروشند. و "ترس من مردن در سرزمينی است" كه اين حكايت مكرر آن است و دلشورگانی از قبيله "كس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما" حكايتی ديگر بر برگهای تاريخ اين سرزمين نمی نويسند.
دستگيري هاي گسترده در شهرستان شهر بابک( دوشنبه 6 بهمن) از ظهر ديروز دستگيري هاي گسترده اي در شهربابک شروع گرديد که تا بامداد امروز ادامه يافت از دستگير شدگان تا کنون اطلاعي در دست نيست امروز جسد دو تن از شهداي شهر (جاويدي وپوراميني) تحويل خانواده هايشان گرديد و به خاک سپرده شدند ديگر اجساد هنوز تحويل داده نشده است از ديروز بعد از ظهر نيز درگيري بين مردم وگارد ويژه تا پاسي از شب ادامه يافت در اين درگيري مردم يک دستگاه موتور سيکلت متعلق به گارد ويژه را به اتش کشيدند.
---------------------------------------------------
درگيري مردم باکماندوهادرشهربابک همچنان ادامه دارد
( دوشنبه 6 بهمن) ديشب درگيري بين جوانان شهربانيروهاي دولتي ادامه داشت به طوري که جوانها جلوي منزل يکي از کشته شدگان حادثه تجمع کرده بودندوخواستار پاسخگويي درموردکشته شدن افرادبه خصوص کساني که در درگيري نقشي نداشتندبودند که با درگيري شديدنيروهاي يگان ويژه مواجه شدنددوباعت دسگيري آنها شد. از ساعت21به بعد حکومت نظامي بر شهر حاکم بود.وامروزهم نيروهاي نيروي انتظامي وسپاه درشهرپراکنده و بازار نميه تعطيل است.
----------------------------------------------------------
شکنجهء وحشيانهء دستگيرشدگان در شهر بابک
تعدادي از دستگير شدگان ديروز ازاد گرديدند انان به طرز وحشيانه اي شکنجه شده اند و به انها گفته شده درصورت باز گو کردن مجددا دستگير و شکنجه خواهند شد .از ذکر نحوهء شکنجه ها خود داري ميکنم. نمايندهء مردم شهر بابک به دليل اعتراض به فرماندهء کل نيروي انتظامي باز داشت شد.

شهره آغداشلو چندی پيش جايزه بهترين هنرپيشه نقش دوم زن را از اتحاديه منتقدان فيلم لس آنجلس دريافت کرد
شهره آغداشلو، بازيگر سرشناس ايرانی به خاطر بازی در فيلم 'خانه ای از ماسه و مه' نامزد دريافت جايزه بهترين هنرپيشه نقش دوم زن در مراسم اسکار امسال شده است.
در مراسم اسکار امسال بخش سوم ارباب حلقه ها تحت عنوان بازگشت پادشاه نامزد دريافت يازده جايزه شده است.
رنه زلووگر، دايان کيتون، شون پن، جانی دپ و جود لا همگی نامزد دريافت جايزه های اسکار امسال هستند.
اما نيکول کيدمن، راسل کرو، تام کروز و جک نيکولسون از جمله شخصيت های معروف هاليوود هستند که نامشان در ميان نامزدهای اسکار سال جاری به چشم نمی خورد.
پيتر جکسون، کارگردان رشته فيلم های ارباب حلقه ها در صدر نامزدهای دريافت جايزه بهترين کارگردان است اما در اين مورد با سوفيا کاپولا، کارگردان گمشده در ترجمه رقابت تنگاتنگی دارد.
در مراسم اسکار امسال علاوه بر شهره آغداشلو، رنه زلووگر بازيگر فيلم کوهستان سرد
نيز نامزد دريافت جايزه بهترين هنرپيشه نقش دوم زن شده است.
خانم زلووگر در مراسم گلدن گلوب نيز برنده جايزه بهترين هنرپيشه نقش دوم زن شد
خبرنگار «بازتاب» گزارش داد، يكي از مديران فروش ايران خودرو به دليل اعطاي رانتهاي غيرقانوني به برخي از نمايندگيهاي فروش و دريافت مبالغ سنگيني رشوه بازداشت شده است.
بنا بر اين گزارش، «ح ـ ن» يكي از مديران اصلي فروش ايرانخودرو كه به تازگي از فرانسه بازگشته است، با زدوبند با تعدادي از نمايندگيهاي فروش ايرانخودرو، مبالغ كلاني را به عنوان رشوه دريافت كرده است.
يك مقام آگاه در ايرانخودرو در گفتوگو با «بازتاب»، ضمن تأييد خبر بازداشت «ح ـ ن» افزود: وي توسط حراست ايران خودرو شناسايي و دستگير شده است. اين مقام در پاسخ به پرسش خبرنگار «بازتاب» مبني بر اينكه يكي از رشوههاي دريافتي توسط «ح ـ ن» برابر با 5 ميليارد ريال ميباشد، بدون ذكر رقم دقيق رشوه گفت: رشوه مذكور كمتر از اين رقم است.
ياد از دست رفته گان بم راگرامی بداريم ،زنده گان بم را دريابيم !
اميرجواهری لنگرودی amir_l@hotmail.com
اگر ازآسمون خنجر بباره وطن جزضربه ازدولت نداره
هزارش گر پتو تحويل دادی زتو ميگيره وصد ميشماره
رباعی از:هادی خرسندی
اينجا بم است.شهری زيرآوارو ويرانی وبرآمده ازبغض وگريه هزاران هزار انسان که عزيزانشان رااز دست داده اند!
مردمی چشم براه وبا خشم فروخفته در برابر بی توجهی مسئولان که اکنون بايد پاسخگو باشند. مسئولانی که ضعف و کم کاری خودرا همچون رهبرخامنه ای در«خشم وقهرخداوند وآزمايش امتحان الهی» خلاصه ميکنندو همچنان بر ماندن در مقام وپست های دولتی خود پای ميفشارند تا از اين نمط برای خودجيب گشادتری بدوزند!خامنه ای در اجتماع بم،آنهم بعد ازچند روزازآن مصيب خونين گذشته بعنوان نماينده خدا بر روی تماميت ارض ايران در ميان انبوهی از محافظان اطلاعاتی ونظامی در نمايشی شال فلسطينی برگردن در درون خرابی های بم ظاهر شدوآن فاجعه را «امتحان و آزمون الهی»عنوان ميکند.اين در حاليستکه در مطبوعات داخلی آمده است :در حوالی ارگ بم جوان ۲۲ ساله ای از خبرنگار هلندی می پرسد:«آقا درمذهب شما هم می گويند زلزله خشم و قهر ويا آزمايش خداوند است؟خبرنگار دستی بر سرجوان می کشدو می گويد:«خداوند مهربان تراز اين حرف ها است.خداوند قاتل آفريده هايش نيست،امکان زلزله در بيشتر کشورها وجود دارد.اگر ما نتوانيم خانه ها را مقاوم بسازيم،درست بسازيم،به فکر مردم باشيم،وقتی تلفات اساسی در يک حادثه طبيعی زياد ميشود در نهايت کم توانی آن را به قهر و خشم خدا نسبت ميدهيم يا می گوييم تقدير اين گونه بوده است.»(روزنامه شرق ،چهارشنبه ۱۷ دی ۸۲ برابر ۷ ژانويه ۲۰۰۴،شماره ۱۰۹)
کشور ايران بر روی کمربند زمين لرزه قرار دارد .همين روزها بعد از بم ،زمين لرزه های پی درپی _تا حال ۳۱ بارآن شمارش شده است _در شمال خوزستان در مناطق روستاهای بين مسجد سليمان و ايذه و باغ ملک ،خساراتی به مردم وارد آورده ونگرانی ساکنين آن مناطق را برانگيخته است .مردم مناطق جنوب،با آنچه در بم واطرافش اتفاق افتاده و شاهدش بودند،بانگرانی حاضر نيستند شبها به درون خانه های خود روند!روستاييان محروم از هرطريقی وحشت خود را در برابر زمين لرزه و تکان های ناشی از آن به اشکال مختلفی بروز ميدهند!!
به دنبال اين موج نگرانی ها روزنامه ها خبر داده اند:«درحاليکه جمعيت هلال احمر شهرستان مسجد سليمان اعلام کرده اند.باتوزيع چادر شهروندان مسجد سليمانی را خارج خانه هايشان اسکان داده است .شهروندان اظهار ميدارند،پس از توزيع تعداد محدودی چادرازسوی اين جمعيت به مردم،اعلام شده که با ارائه شناسنامه و ثبت نام و پرداخت مبلغ ۲۰ هزار تومان بايد تا رسيدن چادر های جديد صبر کنند...» (روزنامه شرق) کشوری که با دريافت دو(۲۰۰۰)هزار چادراهدائی از آمريکاوچهارده(۱۴۰۰۰)هزارچادراهدائی از ايتاليا و شيشصد(۶۰۰)عدد چادر اهدائی از سوئيس با وسائل گرمايی (روزنامه شرق) امروزدرب انبارهای چادرهای ارسالی جهان بشری بر روی مردمش بسته شده است ،بمی های از زير آوار در آمده فغان بر ميدارند :«چادر های خارجی بد ست ما نرسيده است !»،«داروهای آمريکايی ها نرسيده است »،مردم در برابر چنين بيدادی از همه بد تر شاهد ناممکن ساختن توزيع عادلانه اجناس و کالاهای بشکل برابر به دست از زير آوار جان بدر بردگان هستند!
بار ديگر حاکميت جعل و جنون به مجاری خودی و غيرخودی کردن مردم دست يازيده است . رژيم ازطريق عوامل خود،ابتداءمردم را شناسايی ميکند و در همين تقسيم حداقل های ممکن در درجه اول خانواده شهدا،جانبازان،پاسداران و بسيجی ها يعنی خوديهای جان بدر بدر برده از زير آوار را زيرپوشش قرار ميدهد و برای غير خوديها نيز محلی از اعراب قائل نيستند ! بايد به اين بيرحمی ها پايان داد و مردم مصيبت ديده را از نگاه ابتر ايدئولوژيک موردپشتيبانی وحمايت قرار نداد ،بايد به اين شيوه جدا سازيهای جان آدمی درامرآذوقه رسانی اعتراض کرد وآن را بگوش جهان مترقی رساند.نبايد بگذاريم بم فراموش شود،باری بم نبايد فراموش شود!! ادامه دارد...
قسمت دوم - نگذاريم بم فراموش شود
ياد از دست رفته گان بم را گرامی بداريم،زندگان بم را دريابيم!
امير جواهری لنگرودی amir_l@hotmail.com
براوو، ملت بی دولت ما براوو،خلق صاحب همت ما
گلوی شيخ آب خوش مبيناد ازين همبستگی در ملت ما
رباعی از:هادی خرسندی
اينجا بم است .دربرابرچنين فاجعه عظيم انسانی هر مقام و مرجع،نهادی برای خودکار ميکند. مجرايی برای دخالتگری جهت ياری و سازمان دهی فعال مردمی و مستقل نيست .آنهااجازه ورود به شهر را ندارند،همه مجبورند پشت دروازه شهر برای اذن ورود از مقام سردار قاليباف دهها ساعت کسب اجازه نمايند! بسياری از شهر وندان تهرانی اظهار داشتند:« در صورت اجازه مسئولان حاضرند با وسائل نقليه خود شخصا کمکهای مردمی را به شهرستان ببرند.اجازه ای که هرگز داده نشد!» در گزارشی قيد گرديده است: «ازاولين ساعات رسيدن خبر فاجعه مردم با حرکتی خود انگيخته به ياری زلزله زدگان شتافتند.سيل کمکها از شهر ها وروستاهای دور ونزديک وسراسرجهان سرازير شد. مردم چه به صورت منفرد وچه از طريق سازمان ها و تشکل های مردمی برای هر گونه کمکی اعلام آمادگی کردند .امامسئولان تنها کمکهای نقدی وجنسی را پذيرفتند ومانع ورود تشکل های مردمی وافراد،حتی متخصصان مورد نيازبه منطقه شدند.اين درحالی بود که سازمان ها ونهادهای دولتی در همان يکی ودو روزاول نشان دادند تاچه درجه درمواجهه بابحران ناتوان،ناکارآمد،ناهماهنگ ودچار سوء مديريت هستند.» (بخشی از گزارش _شورای هماهنگی تشکل های مردمی ياری به بم _)
جدا ازاين خبرگزاری کار (ايلنا)گزارشميدهد:«گروه امداد،پزشکان وخبرنگاران حاضر در هواپيمايی ۷۴۷ نيروی هوايی ارتش جمهوری اسلامی ايران نسبت به تاخيرپروازی اين هواپيما معترضند.»اين خبر گزاری درادامه مينويسد:«آنان می گويند،زمان طلايی امداد و کمک را از دست داديم. منظور آنان همان ۲۴ ساعت نخست کمک رسانی به زلزله زدگانی است که خشت های فروريخته خانه ها هنوز جان مصدومان رانگرفته بود» در اين گزارش يکی از افسران کادر هوايی ميگويد:« ما فوق به ما دستور داده است پتو ببريم ولی انسان(نيروی کمکی انسانی) به منطقه نبريم. در کابين خلبان گفته ميشود که هواپيما (Red Ball) کرده است يعنی آماده پرواز بوده اما به هنگام پرواز نقص فنی آورده است.» باز در همين زمينه آمده است :« ... جای تاسف است که بسياری از مبارزان جوان و کوشندگان سياسی و آزاديخواهان درون مرز با برخورداری از کمک های هم ميهنان داخلی وخارج از کشور درجاده ها متوقف وبه سوی شهرستان باز گردانده شده اند» (اطلاعيه روابط عمومی جبهه دمکراتيک ايران_ ۷ دی ۸۲) در مقابل چنين ناکارآمدی مسئولين در آن شرايط ،تژادی بم،فرو ريختن ۳ بيمارستان شهر که ميبايست بعنوان پايگاه اورژانسی در راستای ياری رسانی به مردم آسيب ديده عمل کند در هم می ريزند. بقول دکتر محمد اسماعيل اکبری معاون سلامت وزارت بهداشت :« ۵۰ در صد نيروی بهداشتی زير آوار کشته شده اند و ۵۰ در صد ديگر به دليل عزادار بودن ،نمی توانستند کار کنند. ۹۵ در صد خانه بهداشت،۲۳ مرکز درمانی شهری و روستايی و ۳ بيمارستان بزرگ شهر به صورت کامل تخريب شده اند!» اين چيزی نيست جز بکارگيری مصالح آن چنانی و کارسازی غير فنی بساز و بفروش ها بدور از کنترل دولت که تلفات جانی و مالی غير قابل جبرانی رابرای مردم بجا گذاشت ،اين در حاليستکه ،محسن غفوری آشتيانی ،رئيس پژوهش های بين المللی زلزله شناسی و مهندسی ايران گفت:« شهر بم از شهر های پرخطر با حداکثرزلزله۷ ريشتری پيش بينی شده بود،تا آنجا که حتی خسارات انسانی واقتصادی آن نيز بر آورده شده بود.»(خبر گزاری ايسنا ۱۲ دی ۸۲) همين خبر گزاری از قول ستاريان ،کارشناس مسکن و عضو هئيت علمی دانشگاه ميگويد:« تا زمانی که ساخت و ساز در کشور مابه روش عهد صفويه صورت گيرد واز برنامه ای مدون تبعيت نمی کند وتا وقتی نظارت دولت در اين بخش قوی و موثر نشود،هيچ چيز مانع رخداد فاجعه به دنبال بليه طبيعی نخواهد بود.»(ايسنا ۱۲ دی ۸۲)
ولی طنز تلخ ماجرای بم اين استکه:امور بيمارستانی و مراکز آموزشی شهر و روستا در هم ريخته ميشود،اما مسجد و گلدسته آن وبخشی از ساختمان زندان بم باقی مانده است .اين نشان ميدهد که در مملکت ما ظاهرا پی ستون مسجد را آنچنان محکم ميسازند تا با عدم تخريب آن درپای چنان منار محکمی جان مايه«خشم و غضب ،آزمايش الهی » را حتی به دکان داران دين فروش نيز ارزانی ندارند! زندان ها ،جدا از غل و زنجير،تخت شکنجه و شلاق،دربهای آهنين،ديوارهای قطور و نفوذ ناپذير با پی ستون هان مهندسی ساخته ميشود تا يارای ايستادگی در برابر زمين لرزه بالای ۶ ريشتر را هم داشته باشد .اينهمه ازمولفه های حکومت های ايدئولوژيک و ديکتاتوری های خود کامه است که بيمارستانها بايد بر سر بيمارانش فرو بريزند و ايمنی در ساختمان زندان جان پناه به بند کشيدگان زندانی باشد تا همچنان آنان را در بند نگاه دارند و اين ماجرا در نزد زندانيان عادی و سياسی که کس و کارخود را در اين فاجعه از دست داده اند ،برای رژيم ،خود به مشکلی بزرگ تبديل شده است ! در برابرچنين مشکلات و دلنگرانی های ، نبايد بگذاريم بم فراموش شود، باری بم نبايد فراموش شود! (ادامه دارد)
پيک ايران : بر پايه گزارشهای پراکند ه ای که از سوی مردم خاتون آباد به پيک ايران رسيده نا آرامی های شهرستان بابک ادامه دارد و بر اساس آخرين گزارشها تا ساعت 11 امروز یکشنبه 5 بهمن تعداد کشته ها به 7 نفر رسيده و تعداد بسياری نيز زخمی شده اند که آمار دقيقی از آن در دست نيست .
نا آرامی در اعتراض به اخراج و عدم استخدام عده ا ی از مردم خاتون آباد از توابع شهرستان بابک در استان کرمان شروع شد و جمع کثيري از کارگران ذوب خاتون آباد به مدت 5 روز اعتراضات پراکنده ای به صورت تحصن و اعتراض و بستن جاده منتهي به ذوب خاتون آباد بعمل آوردند تا اينکه اين اعتراضات روز جمعه 3 بهمن با حمله نيروهای گارد ويژه روبرو شد که بر اثر آن تعدادی کشته و عده ای نيز زخمی شدند. روز شنبه (ديروز) نيز درگيری ها ادامه يافت و مردم طي تظاهراتی از فرمانداري شهر بابک تا پمب بنزين شيشهء تمامي بانکهاي در مسير را شکشته و مسير خود را تا پمپ بنزين ادامه دادند. ديشب نيز تا ساعت 1:30 شب بين مردم و نيروهاي يگان ويژه در خيابان ولي عصردر گيري ادامه يافت .
هم اکنون شهر به حال نيمه تعطيل درامده و در جاي جاي شهر نيروهاي يگان ويژه مستقر هستند بانکهاي ملي و ملت ديشب سريعا باز سازي شدندو نهاد هاي دولتي در محاصره نيروهاي يگان ويژه است.

سوسن آرام
محمد رضا خاتمی سخنگوی نماينده گان متحصن، در همان روز های اول تحصن گفت: انتخابا ت با نظارت استصوابی چيز جديدی نيست و ما با آن کنار ميآمديم. هم او مکرر در جمع متحصنين گفته است هدف تحصن انتخابات آزاد و احقاق حق مردم است.
آيا بايد از آقای خاتمی پرسيد شما که با نظارت استصوابی کنار می آئيد، چرا از حق مردم و انتخابات آزاد حرف ميزنيد؟ و يا برعکس: شما که از حق مردم و انتخابات آزاد حرف ميزند، چطور با نظارت استصوابی کنار می آئيد؟
نه، نبايد بپرسيم ! پرسش و پاسخ بين دو طرف هنگامی ميتواند صورت گيرد که هر دو طرف در جهان مشترکی زندگی کنند و کلماتی که به کار می برند اشاره به معانی مشترک داشته باشد.
اما آقای خاتمی از جهان ما نيست. چيزی فاسد و مانده به نام ولايت فقيه جهان او را در خود فرو برده است. هر نفسی که او - و اصلا ح طلبانی که او نمايندگی ميکند- ميکشند، هر حرکتی که ميکنند، تک تک کلمات شان با اين ماده فاسد پوک و سوراخ سوراخ شده/ آزادی ، مردم، حق ، انتخابات، دمکراسي، جامعه مدنی../ در کله آنها، بر لبان آنها، وقتی که بر قلم شان جاری ميشود از معنايی که شهروندان ايرانی می فهمند تهی شده ودر قالب استبداد فقاهتی بوی الرحمان گرفته است.
در يکی از قصه های کوچک کافکا، " ميهمان مردگان"، راوی داستان به بازديد گورستان ميرود. گورستان پر از تابوت است ، در ميان تابوت ها خدمتکاری را می بيند که جارويی به دست دارد و ادای جارو کردن در می آورد، هرچند چيز جارو کردنی در آنجا يافت نمی شود. " به نظرم شما اينجا ادا در می آوريد؟"- " آری. کمی. تو چه خوب آگاهی!" . دختر خدمتکار حاضرنبود جارو را کنار بگذارد، چون اين وسيله ای بود که به او امکان ميداد انکار کند از مردگان است. در انتهای قصه، دختر راوی را بر سر تابوت خودش ميبرد که درون آن بالش های زيبا که به تور آراسته بود چيده شده بود و سعی ميکند او را اغوا کند تا کنار او در تابوت جا بگيرد. اما راوی قبلا به او گفته بود: " من اهل اينجانيستم" . او زنده بود و در گورستان ماندنی نبود.
آقای خاتمی و اصلاح طلبان همراه او با حرف زدن در باره آزادی ، حق مردم ، انتخابات آزاد... مثل آن دختر داستان کافکا ميخواهند با کرشمه های معمول که ياد آور علاقه ها و اشتياق سوزان زنده گی مان است، مارا به دراز کشيدن در تابوت فرا بخوانند.
شش سال تمام دستگاه رهبری با اتکاء به مبانی جمهوری اسلامی و در چارچوب قانون اساسی آن بر سر اصلاح طلبان کوبيد و تمام رمق آنها را کشيد و آن ها را با چماق همين قانون وادار به اطاعت کرد تا مردم از اصلاح طلبان به همان اندازه محافظه کاران بيزار شدند.
با وجود اين در سوگند نامه متحصنين ميخوانيم: به نام خداوند قادر متعال سوگند ياد مى كنيم با تكيه بر شرف انسانى خويش پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاى انقلاب اسلامى و مبانى جمهورى اسلامى ايران باشيم و عهد ميبنديم براى دفاع از قانون اساسى آزادى مردم و تامين مصالح و منافع آنها از راهى كه برگزيدهايم گامى به عقب ننهيم؟
اين سوگند هم پيمانی با ولايت فقيه در است يا بامردم؟

مباشران ولايت فقيه در شورای نگهبان همين روزها در چارچوب همان قانون اساسی وبر اساس همان مبانی جمهوری اسلامی که اين ها سوگند ميخورند به آنها وفادار بمانند، با يک نوک قلم بر اسامی بيش از3500 نامزد انتخاباتی خط بطلان کشيدند. و توجه داريم که اينها نه کانديد مردم بلکه کانديد مجاز درولايت فقيه بوده اند! کانديداهای مردم که خود به خدايی در اين رژيم حذف شده اند.
اين عمل شورای نگهبان آنقدرخارق العاده و چندش آور است که برای عده ای سوال پيش آمده که چرا محافظه کاران به اين شيوه رسوا روی آورده اند. عده ای هم تفسير کرده اند که اين کار برای گرم کردن تنور انتخابات بوده است.
آيا بايد از خود بپرسيم چرا مقام رهبری و مشاورانش رسواترين شيوه را برای حذف رقيب در پيش گرفته اند و رسما نشان دادند که انتخابی درکار نيست بلکه آنها دارند انتصاب ميکنند؟
نه! برای اين که"دچار" چنين سوالی نشويم، بايد واقع بين باشيم و با خونسردی به حقيقت اعتراف کنيم تا بتوانيم بدون خود فريبی و گمراهی به نيرويی دست يابيم که در نبرد با بی رحم ترين سرکوبگران ميتوان به آن دلگرم بود.
حقيقت اين است که سياست های دستگاه رهبری جمهوری اسلامی را بايد در چارچوب مختصات خودش بررسی کنيم. سردمداران اين دستگاه هامثل حشراتی که از فضولات خود تغذيه ميکنند، دارند از محصولات جنگ کثيف خود با مردم که آن ها را در ايران و جهان رسوا کرده است بهره برداری ميکنند. آنها نه تنها به فکر آبرو، حفظ تشريفات ظاهري، جلب توجه مردم يا به اصطلاح داغ کردن تنور انتخابات نيستند بلکه خوشحال اند که به همه جهان از آمريکا و اروپا گرفته تا متوهم ها به اصلاحات در جمهوری اسلامی ثابت کرده اند قدرت در ايران به طور انحصاری و بی رقيب در دست مستبدين سرکوبگر، بی ملاحظه و واپس گراست. آن ها اين رسوايی را دستاورد خود به شمار می آورند . سياست شورای نگهبان مبنی بر حذف بيش از 3500 کانديدا به احتمال قوی بايد محصول محاسبات دقيق دستگاه رهبری در جلسات مشاوره درونی برای استفاده از اين " دستاورد" باشد. اگر آنچه در اين مذاکرات گذشته است بر ما نامعلوم است اما سياستی که اتخاذ کرده اند گويای محاسبات آن هاست:
*در حاليکه فشار سرکوب مردم را در حالت عقب نشينی نگاه داشته ، آن ها در برزخ عبور از انواع توهمات شان برای نجات از ولايت فقيه ? ابتدااميد به اصلاح طلبی و بعد اميد به دست نجات بخش از خارج ? به سر می برند . تا به خود آمدن مردم بايد از فرصت استفاده کرد.
*حالا که حنای اصلاح طلبی نزد مردم رنگ ندارد، واکنش آن هادر برابرسياست محافظه کاران فاقد هر گونه اهميت است. محروم از نيرويی که مردم به هر دليل به آن ها داده بودند، آن ها به موقعيتی تقريبا مشابه آن چه که قبل از دوم خرداد داشتند برميگردند. يعنی وقتی که به قول نبوی در خوف آن بودند که به زندان افکنده شوند. در اين شرايط آن ها نيروی تهديد آميزی برای رژيم به شمار نمی آيند و ميتوان واکنش آن ها را خنثی کرد.
*خدماتی که رژيم اسلامی هم اکنون در اختيار آمريکا و پيش برد سياست خاورميانه ای آن ميگذارد( داستانی که بايد جداگانه به آن پرداخت) چشم گير تر از آن است که آمريکائی ها بتوانند از آن صرفنظر کنند. آمريکائی ها ثابت کرده اند در سياست خارجی عمل گراتر از آن هستند که به ايده آل ها و حتی آينده فکر کنند.هر چند دو رژيم دل خوشی از هم ندارند و در آينده به احتمال قوی طرفداران سياست اسرائيلی يقه روحانيون را خواهد گرفت ولی وقتی آينده رسيد به قول چامسکی آمريکا دکترين " تغييرجهت " را در خرجين دارد. همين امر روحانيون حاکم را بيش از پيش راغب ميکند که از فرصت به دست آمده حداکثر استفاده را بکنند و مثل آمريکا عمل گرا شوند. تا اينجا به آمريکا فهمانده اند روحانی و خرازی نمايندگان رهبر" قابل اعتمادتر" و" مفيدتر" " از اصلاح طلبان هستند و اگر روی اصلاح طلبان سرمايه گذاری کنند باد درو خواهند کرد.
*اروپايی ها البته با آمريکا اختلاف دارند ، اما همانطور که عراق هم نشان داد انتقاداتی خواهند کرد ولی سرانجام با آمريکا همراه خواهند شد.
اين يک فرجه کوتاه است اما يک فرصت طلائی . آن هم برای رژيمی که همه ذخاير مانده گاری را از دست داده و وحشت سقوط سراپای اش را گرفته و مجبورش ميکند سياست از اين ستون به آن ستون فرج است را در پيش بگيرد. پس چرا روحانيون از اين فرصت برای يک دست کردن رژيم خود استفاده نکنند؟ ميدانند اصلاح طلبان نق نقی خواهند کرد ولی به احتمال قوی ميتوان با خاتمی ها کنار آمد، ترکيب مجلس را به نفع محافظه کاران تعيين کرد، اگر امروز بتوان شکاف را درمجلس بست ، فردا ميتوان شکاف در حکومت را به هم آورد و راه را برای سپردن رياست جمهوری به جناح حاکم هموار کرد.
البته برای " متحد کردن " دو جناح لازم است اصلاح طلبانی را که ممکن است خطر کنند و تا جدايی دين و دولت پيش بروند از صحنه سياست بيرون انداخت.آقای محبيان سر دبير رسالت هم تاکيد کرده است:" در برهه كنونى هيچ راهى از به حاشيه راندن راديكالها... وجود ندارد."
و در "برهه بعدی" وقتی مردم اعتماد به نفس خود را به دست آورند، يا کاسه صبرشان لبريز شود، آن ها به يک رژيم يک دست و " متحد" برای سرکوب مردم نياز دارند.
چرا شورای نگهبان و دستگاه رهبری روحانيت بخواهد تنور انتخابات را داغ کند؟ حاکمانی که ميخواهند تنور انتخابات ها را گرم نگاه دارند يا شمار بالايی از مشارکت در انتخابات ارائه ميدهند اگر هم مثل صدام حسين آبرويی نداشته باشند، از اين کار نفعی می برند؛ اما روحانيون حاکم بر ايران حتی به اندازه صدام حسين هم از آبروداری ظاهری نفع نمی برند. آنها ميخواهند به همه جهان اعلام کنند: ما تعيين می کنيم و همه را مجبور ميکنيم از ما تبعيت کنند. به اين ترتيب بهتر ميتوانند برای مردم ايران خط ونشان بکشند که از انتخابات و بازی قانونی خبری نيست. و به خارجی ها بگويند: اگر اهل معامله هستيد، طرف خود را بشناسيد.
اما اصلاح طلبان، آري، اين ها ميخواهند و آرزو ميکنند که مامردم تنور انتخابات را گرم کنيم تا آنها در قدرت بمانند.
از اينجا عده ای به اين نتيجه رسيده اند که ما نبايد به موازات محافظه کاران حاکم حرکت کنيم و ما را به بازی در بساط اصلاح طلبان دعوت ميکنند.
اما ما چرا بايد تنور انتخابات را داغ کنيم؟ که برويم در تابوتی که آنها مارا به آن دعوت ميکنند دراز بکشيم؟ محاسبه محافظه کاران در مورد امکان سازش با اکثريت آنها بيهوده نيست. روحانيون حاکم خوب ميدانند اکثريت اصلاح طلبان باطلاق فقاهت را ترک نخواهند کرد. همانطورکه در شش سال گذشته نکردند. نبايد پرسيد چرا؟ در اين مورد هم بايد واقع بين بود. اين مانداب که ما می بينيم به واقع هرم قدرت در ايران است. و بر مسند قدرت نشستن در هرجا که باشد امتيازات بزرگی دارد چه برسد در ايران که در خاورميانه شاخص است .
اولا زندگی و مال اصلاح طلبان در اين جا از امنيت بيشتری برخوردار است. اين ها رقيب خود، جناح محافظه کار را خوب می شناسند، دست در دست آنها در اين کشور به جناياتی دست زده اند که در کنار داستان های مخوف تاريخ ايران به يادگار خواهد ماند. ميدانند که آنها از هرجنايتی حتی در حق صميمی ترين ياران سابق خود رويگردان نيستند.
ثانيا - و اين اهميت اش کمتر نيست- حتی اگرامنيت و اموال شان از تعرض رقيب محفوظ بماند وبا بيرون رفتن ازقدرت و بستن دهان شان از سرنوشت گنجی و عبدی در امان باشند، اغوای مقام را نبايد دست کم گرفت. درست است که اصلاح طلبان در راس هرم قدرت جای ندارند، اما به گوشه ای از آن آويزانند. از اين جاست که جهان به حرف های آن ها گوش ميدهد، و اين حرف های بی سرو ته و ضدو نقيض ، را در سراسر جهان منتشر ميکنند- " دفاع از آزادی مردم و تامين مصالح و منافع آنها در چارچوب قانون اساسی ولايت فقيه، آزادی انتخابات در چارچوب نظارت استصوابی ، دفاع از سکولاريسم در چارچوب جمهوری مذهبی" ! با اين ادعاهای متناقض است که آنها جناح طرفدار آزادی و اصلاحات خوانده ميشوند و نام ها و مصاحبه ها ی شان در بی بی سی ، فردا، نيويورک تايمز، سی ان ان ... تکرار ميشود.اگر اصلاح طلبان را از اين هرم پائين بيندازند، چه کسی برای آن ها تره خورد ميکند؟
اين ها وقتی هم به مجلس راه پيدا کنند. در آنجا فقط ادای جاروزدن را درخواهند آورد، در حاليکه خودشان هم خوب ميدانند که در ولايت فقيه چيزی برای جارو کردن نيست. بازی در بساط اين ها يعنی خوابيدن در تابوت ، يعنی غرق شدن در مرداب، در اين گورستان را بايد بست، اين مرداب را که فساد درونی اش هستی کشور و مردم را به نابودی تهديد ميکند بايد به کلی خشک کرد. فراموش نبايد کرد که ما ميهمان مرده گانيم،و اين يک دست شدن رژيم درست برخلاف تصور روحانيون ميتواند اراده مردم را برای خلاص کردن خود از چنگال آن تقويت کرده راه پايان کار اين رژيم را کوتاه تر کند. آن وقت دکترين " تغيير جهت" نه فقط در سياست خارجی آمريکا بلکه در سياست خارجی اروپا هم خود نمايی خواهد کرد. هيچکس پشت رژيمی را نخواهد گرفت که مردم دارند برزمين اش ميزنند. به عبارت ديگراکنون در شرايطی قرار گرفته ايم که پشت کردن به بساط بازی اين ها اولين گام به سوی باز کردن راه آلترناتيو هم هست.
بنابر اين بايد به اصلاح طلبان گفت اگر در حرف خود صادق هستيد بفرماييد پيش برويد، استعفا بدهيد، از تابوت خود خارج شويد و به مردم به پيونديد. ما را به بساط مرده گان فرانخوانيد، خود از اين بساط بيرون بيائيد. آن زمان که مااز شما کمک ميخواستيم تا برای ما فرصت های قانونی فراهم کنيد که با استبداد فاسد فقيه درگير شويم، شما " با ولايت فقيه کنار آمديد" و ما را از دانشجو و معلم و کارگر زير ضربات مستقيم دستگاه رهبری قرار داديدو چه بسيار موارد که در سرکوب ما به ياری آن هم شتافتيد. حالا که از ما کمک ميخواهيد، با ما کنار بياييد و به مبارزه دانشجو و معلم و کارگر با ولايت فقيه به پيونديد. اگر مساله شما آزادی و حق مردم است نه مقام و مال و منزلت، شش سال به در روحانيون کوبيديد، چيزی عايدتان نشد، به مردم روی بياوريد تا اين بازی انتخاباتی برای آن ها به بازی با آتش تبديل شود.اما مگر اين شش سال، و اين بيست وپنج سال، را فراموش کرده باشيم تا ندانيم اين "اگر"ها خيلی بزرگ است...
باشد تا ببينيم مدعيان حقوق مردم و انتخابات آزاد از محک اين داستان شنيع حذف استصوابی که دستگاه رهبری جمهوری اسلامی به راه انداخته است ، چگونه بيرون خواهند آمد.